خرید بک لینک
کاش خط کش و معیاری بود برای سنجش اثر راههای نرفته، کارهای نکرده، حرفهای نزده و هزار امر اتفاق نیفتاده!
آن چه هستم را میدانم، کاش میدانستم آن چه را میتوانستم باشم را!
اگر میکردم آن چه را نکردم و میرفتم آن راه که نرفتم، امروز کجا بودم و چه میکردم؟
آن دیگری امروز چه میکند؟
اگر من بودم چه میکرد و اگر من نبودم چه میشد؟
و هزار سوال دیگر . . .

راه حل و جواب اگر یافتید، مرا هم خبر دهید . . .

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

امروز دو ساله شد آن عهد و پیمان و قرار.عهدی به عظمت آسمان، وقتی که به کنه و درونش مینگری.پیمانی به بزرگی عالم، آن زمان که به لایههای پنهایش توجه میکنی.و قراری به وسعت انسان، که دو انسانند در دو سوی این میدان.بیان این ماجرا سهل است و ممتنع.ممتنع که بیان درونیات و تفکرات، به راحتی ممکن نباشد و کلمات و گفتار، هر آن اندازه هم که دقیق، شاید بیانگر آن چه باید،

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

بر خلاف میل باطنی و علاقه شدید، هیچ وقت نشد که روزمره نویس باشم. ساده نویسی و راحت نویسی را بارها تلاش کردم اما، ماجرا آنچنان که در ذهن میآید، روی کاغذ نقش نمیبندد. این روزهای مدرسه بستر خوبی است برای نوشتن. تلخ و شیرین بسیار دارد و سخت و سهل هم. و مسیری دشوار، که آدمیانند ابزار کار. حرفی به اوج میبرد و نگاهی به زیر میکشد. هر فعل و گفتار و رفتاری تاثیر م

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

آدم ها به تذکر و یادآوری نیاز دارن.

بالاخره آدمیزاد اهل فراموشیه و باید یه چیزایی رو براش یادآوری کنن.

فردا، یکی از همون روزایی که کارش یادآوری کردنه.

یادآوری یه نکته مهم.

یه تلنگر که آدما، حواستون هست صاحب دارین؟ حواستون هست پدر دارین؟

یادتونه که یکی هست که هواتونو داره؟


خیلی روزا میان و میرن. اتفاقای زیادی می افته و ما، انگار نه انگار . . .

فردا یکی از همون روزایی که کارش یادآوری کردنه . . .


پ ن: عیدتون خیلی مبارک.

#خرق_عادت

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

امروز آشوبی بود در مدرسه.

پروژه کلاس کار آفرینیِ بچه ها ، بساط عرضه کالا و فروش بود و کسب سود و مدیریت خرج و زمان و . . .

و خب، مظلوم این ایام، ساعت های درسی و معلم های دیگرند و مسئولین، که کنترل کنند و به سامان برسانند و کلاس ها را تشکیل دهند.

تجربه خوبی بود برای بچه ها و البته پر کار و پر فشار برای مربیان.


پ ن: از صبح تمام مدرسه را راه رفتم، با پای ورم کرده از اتفاق دیشب.


#خرق_عادت

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

می آیم و می نویسم و آرام می شوم و بهتر بگویم، تخلیه می شوم و می روم.

و برای شما تنها کلماتی پی در پی و عباراتی مبهم و بی معنی است که می ماند.

نه داستانی است آموزنده و نه کلامی است شیرین و دل نشین.

نه لبخندی به لب می آورد و نه اشکی به چشم.

بی حس، بی معنا و بی ارزش برای شما و مسکنی - حتی موقت - برای من.

برچسب: نویسنده: هلیا خوشنام تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1397 ساعت: 11:37

صفحه بندی