برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
آدم ها به تذکر و یادآوری نیاز دارن.
بالاخره آدمیزاد اهل فراموشیه و باید یه چیزایی رو براش یادآوری کنن.
فردا، یکی از همون روزایی که کارش یادآوری کردنه.
یادآوری یه نکته مهم.
یه تلنگر که آدما، حواستون هست صاحب دارین؟ حواستون هست پدر دارین؟
یادتونه که یکی هست که هواتونو داره؟
خیلی روزا میان و میرن. اتفاقای زیادی می افته و ما، انگار نه انگار . . .
فردا یکی از همون روزایی که کارش یادآوری کردنه . . .
پ ن: عیدتون خیلی مبارک.
#خرق_عادت
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
امروز آشوبی بود در مدرسه.
پروژه کلاس کار آفرینیِ بچه ها ، بساط عرضه کالا و فروش بود و کسب سود و مدیریت خرج و زمان و . . .
و خب، مظلوم این ایام، ساعت های درسی و معلم های دیگرند و مسئولین، که کنترل کنند و به سامان برسانند و کلاس ها را تشکیل دهند.
تجربه خوبی بود برای بچه ها و البته پر کار و پر فشار برای مربیان.
پ ن: از صبح تمام مدرسه را راه رفتم، با پای ورم کرده از اتفاق دیشب.
#خرق_عادت
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام
می آیم و می نویسم و آرام می شوم و بهتر بگویم، تخلیه می شوم و می روم.
و برای شما تنها کلماتی پی در پی و عباراتی مبهم و بی معنی است که می ماند.
نه داستانی است آموزنده و نه کلامی است شیرین و دل نشین.
نه لبخندی به لب می آورد و نه اشکی به چشم.
بی حس، بی معنا و بی ارزش برای شما و مسکنی - حتی موقت - برای من.
برچسب:
نویسنده: هلیا خوشنام